آفت‌های جنبش دانشجویی

آفت‌های جنبش دانشجویی

حامد قادرمرزی*

«آنتونی گیدنز»، جامعه‌شناس شهیر بریتانیایی در کتاب «جامعه‌شناسی» جنبش اجتماعی (social movement) را «کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک، یا تامین هدفی مشترک، از طریق عمل جمعی خارج از حوزه نهادهای رسمی» تعریف کرده است. جنبش دانشجویی نیز یکی از اشکال جنبش‌های اجتماعی است، اما این جنبش به واسطه ماهیت کنشگرانش که دانشجویان هستند، یعنی جوانانی آرمان‌خواه، جویای‌علم و نام و پرانرژی کمتر ماهیت دگرگون‌ساز می‌یابند و عمدتا اصـلاح‌طلـب یا تغییر‌دهنده هستند، البته در مواردی نیز که تحولات شتاب می‌گیرد، اهداف دگرگون‌ساز برای خود تعریف می‌کنند. جنبش دانشجویی ماهیتا مربوط به آموزش‌عالی بوده و دانشگاه بستر و مکان چنین تحرکات خاصی است. ریشه‌های تاریخی آموزش‌عالی در ایران به دوران باستان بازمی‌گردد.
دانشگاه «جندی‌شاپور» در دوره ساسانیان یک‌کانون علمی فعال برای جذب دانشمندان و نخبگان محسوب می‌شد. از آن زمان همواره آموزش‌عالی در کشور ما به اشکال مختلف وجود داشته است تا اینکه تاسیس دارالفنون در سال۱۲۶۸ توسط امیرکبیر، آموزش‌عالی در ایران را وارد مرحله جدیدی کرد. سپس تاسیس دانشسرای‌عالی(۱۲۹۷)، دانشگاه‌تهران(۱۳۱۳)، دانشکده‌نفت آبادان(۱۳۱۹) و دانشگاه‌های دیگری مانند دانشگاه تبریز، شیراز، اصفهان، پلی‌تکنیک، ملی، آریامهر، صنعتی اصفهان و… به‌تدریج بسترهای لازم برای فعالیت‌ها و در نهایت جنبش دانشجویی همسو با رخدادها و تحولات سیاسی و اجتماعی کشور را پدید آورد. اگر از تحرکات مختصر و عمدتا صنفی جنبش‌های دانشجویی در برخی مقاطع زمانی صرف‌نظر کنیم، می‌توانیم بگوییم که ویژگی کلی و مشترک جنبش‌های دانشجویی در سده اخیر آن است که فرازونشیب‌های جنبش دانشجویی به‌نحوی بازتابنده تحولات اجتماعی و سیاسی جامعه و دولت و نسبتی است که آنها با هم برقرار می‌کنند. کارنامه جنبش دانشجویی ایران به‌ویژه در دهه‌های ۳۰، ۴۰ و ۵۰شمسی در جریان‌های ۱۶آذر۳۲، مدرنیزاسیون یا موج دوم تجدد آمرانه و وقوع انقلاب اسلامی گویای واقعیات بسیاری در این خصوص است. نماد بخش سیاسی جامعه، احزاب و نماد بخش علمی و آموزشی آن، دانشگاه است. هدف احزاب کسب قدرت است و ورود آنها به مبارزه‌های سیاسی و انتخاباتی با هدف تصرف قدرت و سمت‌وسودادن به سیاست‌های دولت در جهت منافع حزب صورت می‌گیرد، اما دانشگاه جزیی از حوزه عمومی و زندگی عادی مردم است و باید از تسلط دوچیز آزاد باشد تا بتواند به رسالت حقیقی خویش عمل کند: ۱- قدرت سیاسی ۲- نهادهای اقتصادی. در واقع دانشگاه باید از بازار و دولت آزاد باشد و تحت تسلط این دونهاد قرار نگیرد و در جهت آموزش فعالیت کند. اما نباید آموزش صرفا به کتاب‌ها و جزوه‌های درسی محدود شود، بلکه دانشگاه محل تربیت نسل‌های آتی ماهر و متخصص است و در این راه باید شهروندان متخصص آینده را آموزش‌وپرورش دهد. بعد از گذشت ۳۶سال از انقلاب اسلامی هنوز احزاب که نماد نهادها و فعالیت‌های سیاسی در جوامع امروزین هستند، نمود چندانی در جامعه نداشته و عملا «نیستند». اگر رقابت احزاب سیاسی در جامعه باشد، قطعا دانشگاه «جولانگاه احزاب» و «باشگاه سیاسی» نخواهد شد. اما زمانی‌که احزاب سیاسی چندان فعالیت نداشته باشند احساس رقابت و چندگانگی سیاسی، گرایشات و اختلافات سیاسی نه‌تنها از بین نمی‌روند، بلکه افکار سیاسی متجانس و مشابه در قالب گروه‌های غیررسمی حول یک‌محور خاص همگرایی پیدا کرده و خودبه‌خود با کمک تکنولوژی‌های ارتباطی امروزین فعالیت‌های خود را برای تحقق هدف یا اهداف مشترک به انجام می‌رسانند. در این راستا جامعه دانشجویی و دانشگاه‌ها به واسطه حضور روشنفکران و جوانان علاقه‌مند برای ابراز وجود سیاسی انعکاس‌دهنده مطالبات سیاسی جامعه خواهند شد و در این هنگام دانشگاه سیاسی می‌شود. در چنین مواقعی معمولا مسوولان سیاسی سعی خواهند کرد که عرصه را آرام نگه دارند که این کار معمولا نتیجه‌بخش است. در این فرآیند انفعال سیاسی دانشجویان، فاصله‌گرفتن آنها از جریان‌های سیاسی و سرخوردگی سیاسی، مشارکت سیاسی آنها را کاهش می‌دهد. بنابراین نسل جوانی که باید در آینده در فرآیندهای سیاسی مشارکت داشته باشد تا جامعه پویا را شکل دهد کنار می‌ایستد و دچار یأس سیاسی می‌شود. بنابراین می‌توان گفت مشارکت سیاسی دانشجویان و فعالیت‌های جنبش‌های دانشجویی گوهر گرانبهایی است که دولت‌ها به هر شیوه باید بسترهای مناسب برای تحقق آن را در جامعه فراهم کنند.

پاسخ دهید